تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۳
تقریبا ۱ ماهی میشد سر خاک نرفته بودم.
امروز اول صبح بیرون بودم.داشتم برمیگشتم خونه
یه نیروی عجیبی بهم گفت برو به بابات سر بزن!
حتی تا دم در خونه هم رفتم و دیدم این نیرو
ول کن نیست و در نتیجه رفتم سر خاک.
خیلی بغض داشتم و یه کم گریه کردم و سبک
شدم.حالم اصلا خوب نیست.به شدت بی حوصلم
و فکر میکنم دلیلش اینه که خودمو خالی نمیکنم
دارم فرار میکنم و این بار هی بیشتر و سنگین تر
میشه.
حالم خوب نیست و هیچکس اینو نمیفهمه و
درک نمیکنه.امروز خواهرم حالش بد بود و مادرم
گریه کرد بردمشون یه سر بیرون و یه کم سر به
سرشون گذاشتم و بهتر شد حالشون.
کی حال منو خوب کنه؟؟
هیچکس.یا بهتره بگیم کی میتونه حال منو خوب
کنه؟؟
هیچکس.
متاسفانه اینجوری بار اومدم و شکل گرفتم و
نمیتونم خودم رو تغییر بدم.من نمیتونم به کسی
تکیه کنم.
ارسال توسط رابین

