خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۳/۰۶

متنفرم از دندونپزشکی.

دو تا از دندونام شکسته بود.رفتم یه جا گفت باید کشید

و ایمپلنت کرد.یه جا دیگه مادرم معرفی کرد

رفتیم گفت اگه عصب کشی خوب باشه میشه

نجاتش داد.خلاصه عکس گرفت و گفت شانس

آوردی میشه دندونتو درست کرد.خلاصه هفته ی

پیش یکیشو خالی کرد و دوباره پر کرد و امروز

هم رفتم برای اون یکی که گفت لثت روی دندون

اومده و باید بی حس کنم و بتراشم.دهنم پر از

خون شده بود..چقدر بدم میاد.فعلا پانسمان

گذاشت تا سه شنبه پرش کنه.دیشب رفتم باشگاه

حی خوبی دارم وقتی ورزش میکنم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم