خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۳/۰۴/۰۳

واقعا دیگه از لحاظ روحی توان شراکت رو ندارم.

قشنگ استرس دارم و نمیتونم نرمال زندگی کنم.

پر از چالشه شراکت.من سعی کردم آروم تر و

منطقی تر باشم ولی متاسفانه این شریکم خیلی

عقده ایه!!!خلاصه بعد از دو سه روز بحث امروز

اومد گفت اینجوری نمیصرفه و من گفتم من

مغازه رو بردارم؟گفت آخه من دیگه منبع درآمد

ندارم که.گفتم تو بردار.سود این ۳ روز رو حساب

کرد و یه بار بزرگ از رو دوشم برداشته شد و

برگشتم خونه.

من برای شراکت ساخته نشدم.

اینم از ۳ روز شراکت ما!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم