خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۲۳

آلودگی هوا شد و مدرسه ها رو تعطیل کردن منم

دیدم بهترین فرصته اومدیم شمال.

همه خوابیدن و منم دو تا پیک زدم و یه قلیون درست

کردم و اومدم تو بالکن روبروی دریا نشستم واسه

خودم موزیکای مورد علاقمو گوش میدم و زندگیم رو

مرور میکنم....

مرور میکنم و چقدر بالا و پایین طی کردم تا رسیدم

اینجا.....

هر چی گذروندیم و فکر میکردیم خوب یا بده رو

پشت سر میذاریم و تهش خاطرات خوب و بد میمونه

همین....

سالها بعد هم میریم زیر خاک و کسی کمتر ازمون یاد

میکنه و اینجاست که باید گفت رید سر در این زندگی

که معلوم نیست واسه چی میاییم و تهش کجا میریم.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۹

یه رفیق فابریک دارم که خب شرایط زندگیش

با من خیلی فرق داره و تقریبا ۱۷ ساله رفیقیم البته

از وقتی که ازدواج کردم کمتر میتونم ببینمش ولی

خب خودش میاد تو مغازه بهم سر میزنه و اگه بتونم

و وقت کنم یه وقتایی شبا باهاش میرم بیرون که

حرف میزنیم و میخندیم.یه رفیق دیگه هم دارم که

به واسطه شرایط کار صمیمی شدیم و مثل برادرم

میمونه که اونم هفته ای یه بار میرفتم خونشون و

خوب بود ولی ازدواج کرده و شبا درگیره.

خلاصه من هر وقت دلم میگیره با یکی از این دو تا

میرم بیرون با اولی شبا میرم بیرون و به دومی روزا

میرم مغازش که چند تا رفیق مشترک داریم و خوبه.

هفته ی پیش هیچکدوم در دسترس نبودن یکیشون

کار داشت و یکیشون مریض بود خلاصه منم نیاز

داشتم با یکی برم بیرون و اینا نبودن و فهمیدم

چقدر رفیقام کم هستن.یه زمانی کلی رفیق داشتم و

هر شب باهاشون بیرون بودم ولی الان یه شب که

هوس میکنم برم بیرون کسی نیست.جدیدا حس میکنم

نیاز به رفیق خوب و جدید دارم..



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۶

نمیدونم حالم خوبه یا بده.

نمیتونم دیگه تشخیص بدم.فقط میدونم از اونی که

بودم که میتونست تشخیص این مسایل رو بده فاصله

خیلی خیلی زیادی گرفتم.در من یک من مرد و یک من

جدید متولد شد.کم کم این اتفاق افتاد و حالا این تولد

همراه با مرگ تکمیل شده.

نمیدونم کدوم بهتره.اون من قبلی یا این من جدید که

همه چیزش عوض شده.جدی تر شده کمتر از زندگی

لذت میبره و منطقی تر شده و دیگه با کسی بحث

نمیکنه و از همه مهمتر بابا شده.یعنی باید الگو باشه

اینا به کنار....

اینا مقدمه بود.

حالم خوب نیست البته بد هم نیست دقیقا خنثی..

زندگی عجیب شده ،سرد شده و لذتبخش نیست.

یه تکرار عجیبی توی لحظه به لحظش برام ثبت شده

که البته به قول یه دوستی شاید تکرار نیست و ثباته.

نمیدونم خوبه یا بده ولی میدونم اگه من قبلی بود

از این تکرار متنفر بود....

چون دو تل پسر بامزه و با هوش مثل دوربین همه ی

کارها و رفتارا و حرفهاش رو ضبط میکنن



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۶

پکیج خونه کار نمیکرد حدود ۲ ماه پیش زنگ زدم اون

تعمیرکار اصلی نبود و دو نفر رو فرستاد.سرویسش

کردن و نزدیک ۲ تومن هزینش شد.تنظیمش کردن که

فشار پایین نیم بیاد قطع بشه و اوایل هر ۴ ۵ روز ایت

اتفاق میفتاد که الان شده روزی ۳ بار!!!

یعنی این پکیج دهن منو سرویس کرده.زنگ زدم به

سرویسکاره میگه فشار آبتون کمه پمپتون رو راه

بندازید.یه پمپ داشتیم که دو ساله خاموشش کردیم

امروز رفتم تهران ویلا به کسی که ازش پمپ خریده

بودم گفتم شمارمو نوشت قرار شد یکی رو بفرسته

دوباره پمپ رو راه بندازیم.

از طرفی ماشین بابام دیسک و صفحش تموم شده

و تقریبا روزی ۱۰ بار زنگ میزنه بیا اینو ببر درست کن!

میگم پدر من شما که ماشین سوار نمیشید میخواید

چیکار؟؟؟

من کارای خونه ی خودمون رو به زور انجام میدم

دیگه واسه بابام اینا که بماند.

سه روزه رفیقم میگه بیا تیراژه بریم شلوار بگیر

دوستامن برات قیمت خرید میزنن ،حسشو ندارم

برم!!!

تنبلم.تنبل



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۴

چهار تا شلوار نیاز دارم اونم جین.

یه آبی یخی یه طوسی کمرنگ یه مشکی و یه سرمه ای

حوصله هم ندارم برم بخرم و بپوشم.

از طرفی حوصله ندارم که برم تیراژه پیش رفیقم که

آشنا زیاد داره.

دو تا کتونی مشکی و سرمه ای هم میخوام

یه شلوار مردونه مشکی هم نیاز دارم

۳ ۴ تا پیراهن هم میخوام.یه کرم یه آبی کمرنگ حتما

باید توش باشه.

۴ ۵ تا تیشرت هم میخوام.تیشرتام رو میبینم واقعا

حالم به هم میخوره دیگه.

یا پالتوی سبز هم میخوام ولی چیز خوشگل ندیدم

یه دونه چند وقت پیش دیدم میگفت ۷ تومن

یکی دو تا کت تک هم نیاز دارم ۲ ۳ سالی میشه

کت تک نخریدم و از طرفی عاشق کت تکم.

یه کار خوشگل پاییزه زمستونه هم میخوام که روی

کارام بپوشم حالا یا اور یا کاپشن یا هر چی

یه کفش مردونه هم میخوام.اونم مشکی

یه عطر جدید هم میخوام یه پروفومو آرمانی مدتهای

مدیدیست دنبالشم ولی گرون شده اون نشد یه

دانهیل بلو هم راضیم میکنه.

خلاصه همه ی اینا رو میخوام ولی حوصله خرید

ندارم و از همه مهمتر پول هم ندارم!



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۱/۰۹/۱۲

پنج آذر تولد پسر کوچیکم بود چوم مریض حال بود

صبر کردیم بهتر بشه بعد بگیریم.

برای همین پنجشنبه گرفتیم.حالا همون شب ساعت

ده و نیم تیم محبوب من یعنی آلمان یه بازی مهم داشت

برای صعور از گروهش.هر چی گفتم بذاریم یه وقت

دیگه خانمم گفت دیگه وقت نمیشه و گفتم من میخوام

فوتبال ببینم زشته گفت غریبه که نیستن.

خلاصه پنجشنبه گرفتیم و ساعت ده و نیم من نشستم

بازی رو دیدم.نه فهمیدم بازی چی شد نه فهمیدم

مهمونی چی شد و آلمان هم صعود نکرد و من عصبی

و خسته!!!

پسر کوچیکم ۳ ساله شده.تا ۶ ماه پیش کسی باهاش

حرف میزد گریه میکرد ولی الان خیلی مغرور و مستقل

و مرموز شده...



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۷

این روزها خبری نیست خیلی

اوضاع کار که افتضاحه

بچه ها مریض بودن حدود یک ماه

ولی بخش خوبش اینه که جام جهانی شروع شده.

من یکی از بهترین و لذت بخش ترین اتفاقات زندگیم

همین جام جهانیه.تمام بازیها رو میبینم و لذت میبرم

از جام ۹۴ که شروع به دیدن کردم تقریبا همه ی گروهها

و نتایج رو حفظم و حتی بعضی شبها میشینم مرور

میکنم.فعلا هم تیمم یعنی آلمان مثل دوره ی قبل

بد بوده و صعودش به بازی آخر کشیده شده.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۱/۰۹/۰۳

دو تا از چکام برگشت خوردن البته یکیش برای خودم بود

و یکیش رو برای دوستم داده بودم.الان حسابام بلوکه

شدن و هی میرم بانک میپرسم هیچکدوم نمیدونن

دقیقا باید چیکار کرد!

یکی میگه باید دو برابر مبلغ چک رو بریزی تو حساب

یکی میگه نه پول رو بریز و سریع بگو برن برداشت

کنن.

قانونایی میذارن که هیچکس نمیدونه چی به چیه!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم