خیلی خسته و کلافم.فروشنده هم پیدا نمیشه.بازار هم خراب
جنسا هم شده نقدی.تا خرخره چک دارم.پول هم ندارم.
ولی امیدوارم.امیدوارم برای بهتر شدن.
فعلا تمام زندگیم شده کار کردن شاید چون از زندگی دیگه لذت نمیبرم
چقدر اینجوری بده.یه زمانی چون از زندگی لذت میبردم از کار بدم
میومد.همینه که میگن دنیا بالا و پایین داره دیگه.
چقدر غر زدم!
خونه نمیخوام برم و البته جایی هم ندارم برم!!
همیشه فکر میکردم در ۳۵ سالگی در کنار یه عشق آتشین هستم و
توی کارم به اوج رسیدم و هر چی میخوام میخرم و هر مسافرتی دوست
دارم میتونم برم و هر سرگرمی دلم بخواد میتونم انجام بدم.
نمیگم بد زندگی کردم یا سخت زندگی کردم.اتفاقا تا ۳۲ سالگی داشت
همون چیزی میشد که فکر میکردم ولی تو این ۲ ۳ سال همه چیز داغون
شد.همه چیز عوض شد.هنوز اندر خم یک کوچم و تو کار پیشرفت که
نکردم بلکه باید مثل سگ بدوم تا همین رو هم از دست ندم.
خودم هم که زیر و رو شدم و بی انرژی.مسافرت خارج که دیگه توی خواب
باید ببینم و برای خرید یه سرگرمی باید یکی دو هفته دو دو تا چار تا کنم.
در کل ریدم تو این زندگی...
امروز روز مزخرفی بود.
صبح رفتم بازار و طبق معمول چک و چونه و جر و بحث با بازاریا سر
چک دادن و جنس گرفتن.طرف تو ۲ هفته ۱۵ تومن کشیده رو جنساش!!!
جنسایی که ۱ ماه پیش رسیدن و پولشون رو داده!!
با بدبختی جنس گرفتم و طبق معمولی حمالی و آوردن جنسا.
استراحت نکرده سریع رفتم مغازه بالا.از ۵ تا ۸ فقط نشسته بودم!!!
حسابی کلافه شدم.بازار به شدت افتضاح!!!
بازار که خراب میشه حالم واقعا بد میشه.
مغازه پایین که پارسال چند ماهی تنها بودم اصلا اذیت نشدم.
چون دقیقا میدونستم بازار چجوریه و چی باید بیارم و چی نباید بیارم
ولی این مغازه جدیده حسابی برام چالش داره.دست تنها سخته یه کم
چون نمیدونم بازارش چجوریه و چی باید آورد و چی نباید آورد!!
امروز از ساعت ۶ تا هفت و نیم همینجوری نشسته بودم و اعصابم خورد
بود نمیدونستم باید چیکار کرد.یهو یه خانمه اومد اندازه ۱۰ نفر خرید کرد!!
پشت سرش هم خوب فروختم!!!کلا عجیبه برام این صنف جدید!
چند وقتی هست صبح که بیدار میشم و شب که میخوام بخوابم یه جمله و شعار جدید رو تکرار میکنم:
ریدم به این زندگی.....
سالها قبل که مادرم پدرش رو از دست داده بود موسیقی سنتی گوش
میداد و و ظرف میشست و اشک میریخت.۸ یا ۹ سالم بود.
بزرگتر شدم و با اسم شجریان و شهرام ناظری آشنا شدم و منم شدم
عاشق موسیقی سنتی.هرچند همیشه شهرام ناظری برام یه چیز دیگه بود
ولی از تصنیف های شجریان هم لذت میبردم.
امروز ت خیابون و پشت فرمون بودم که خبر مرگ شجریان رو شنیدم
به شدت ناراحت شدم و هنوز هم باورم نمیشه این مملکت یکی از
بزرگانشو از دست داد.
شجریان ها میرن تا تتلوها بمونن و همه چیز رو خراب تر کنن.
تسلیت.خسروی آواز ایران هم رفت.
این دو هفته که خیلی سرم شلوغ بود و وقت سر خاروندن نداشتم
کلا به هیچی فکر نکردم! و حتی یک بیت شعر هم نیومد تو ذهنم
قبلش روزی دو تا شعر میگفتم!!!
شب میرفتم میخوابیدم یهو ساعت ۳ نصفه شب چند تا بیت میومد
منم پا میشدم میرفتم مینوشتم!!!
ولی الان کلا از صبح درگیرم تا شب و شب میام یه استراحت میکنم و
میخوابم!!!
پ.ن گویا دوباره دارم دایی میشم.....
قرار بود دوست فروشنده ی مغازه پایین بیاد برای مغازه ی بالا.خودشم خیلی پیگیر بود از اونجایی که داره کار میکنه
سریعتر بیاد بیرون و دنبال کار میگشت مغازه جدیده رو که گرفتم یهو گفت نمیصرفه نمیام!!!خلاصه من موندم دست تنها
خیلی دنبال فروشنده گشتم ولی پیدا نمیشه.دیشب یهو فروشندم گفت اون دختره گفته میاد خلاصه زنگ زد و صحبت
کردیم قرار شد بیاد بیرون از اونجا و تا یه هفته دیگه بیاد.امروز زنگ زده میگه تو سینم غده دارم 10 روز دیگه باید عمل کنم!!!
عجب شانس بدی دارم تو پیدا کردن فروشنده.نیاز به فروشنده دارم تا بتونم جنس دو تا مغازه رو ردیف کنم.خودمم از خستگی
رو به موتم!!!!خدایا فروشنده خوب برسون!!!
چقدر از پاییز و این سوز و روزهای کوتاهش بدم میاد.
تنگ غروب کل غمهای دنیا رو میریزن تو وجودم و استرس میگیرم.
نمیدونم برای چی ولی استرس شدیدی میگیرم!
این چند وقت خیلی سرم شلوغ بود مخصوصا برای جور کردن جنس های
این دو تا مغازه.کمتر کسی دیگه تو بازار چک میگیره و بازار شده نقدی
و جنس جور کردن واقعا سخت شده.
ساعت ۲ نصفه شبه و من تو پاساژم و علی نجار داره دکور مغازه
رو نصب میکنه.از ساعت ۱۰ اومدن تا الان.فکر کنم یکی دو ساعت دیگه
تموم میشه.فردا هم برقکار میاد و مغازه از دوشنبه آماده میشه
اگه خدا بخواد.فقط یه مقدار جنسش مونده اونم باید جور کنم.
از طرفی جنس مغازه روسری رو هم این هفته باید برم جور کنم
فروشنده هم پیدا نشد.یه کم کار سخت شده!
ولی از دکوری که زدم راضیم.سفید طوسی پررنگ شد و خیلی شیک
خب بالاخره امروز نقاش اومد و مغازه رو رنگ کرد.برقکار هم دیشب اومد و لامپ ها رو سفارش دادم
دکورساز هم امشب اومد دکور رو گذاشت تو مغازه تا پس فردا بیاد نصبش کنه.
فقط مشکل اینجاست فروشنده هنوز پیدا نکردم!!
قرار بود دوست این فروشنده ی مغازه پایین بیاد اما دبه کرد و گفت نمیاد و نمیدونم باید کی رو بیارم!!
اینم حل بشه میریم برای یه چالش جالب و تازه!
دقیقا دارم از چندین جا جر میخورم!!!
این روزا از ۸ ۹ صبح بیدار میشم میرم دنبال جوری جنس و زنگ زدن
به نجار و نقاش و برقکار و موتوری و بازاری!!!!
بدون استراحت تا شب درگیرم!!!
قبلا یا شریک داشتم یا فروشنده پسر که تو این کارا کمکم میکرد
الان کاملا دست تنهام!!!
از هر دست بدی از همون دست میگیری!
چند سال پیش یکی از دوستام به مشکل جدی خورد و پولشو خوردن
و تو بازار دیگه کسی بهش جنس نمیداد منم چکاشو دادم و تقریبا راه
افتاد.خیلی ها گفتن نکن نابود میشی کم مبلغی هم نبود تقریبا ۴۰۰ میلیون
بود ولی خب چون شناخت داشتم ازش همه رو پاس کرد.
این چند وقت ذهنم درگیر بود که این رفیقم کمکم میکنه یا نه چون دو تا
مغازه داره که همین صنف جدید رو که میخوام واردش بشم هست
خلاصه امروز اومد و یکی از کننده های این کار رو هم آورد و از ساعت
۱۲ تا ۶ دنبال کار من بودن و جنس برام جور کردن.واقعا دمشون گرم.
باهاش بی حساب شدم دیگه!

